تبليغاتX
زندگی و من


زندگی و من



چند روزی  است كه يكديگر را ترك كرده ايم… ولي بي تو لحظه ها آن قدر دير ميگذرند كه ميخواهم فردا…سالگرد جداييمان را جشن بگيرم

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت21:57توسط مینا | |


غصه نخور....

غصــه نخــور ؛

کنــار آمـده ام بـا نبـودنت . . .

خیلـی که دلـم بگیـرد ، گریـه میکنـم !!!

+نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت22:48توسط مینا | |


تنها معمایــ ــ ــ بزرگــ ـــ ــ زندگی ام



که هنوز حـــَـــل نشده این است که ….


چه شد اینطور دلباخته ات شدم؟؟؟


آن هم کسی مثل من……


که از کنار عشق رد هــ ــــ ــم نمیشد !

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت11:54توسط مینا | |

بگذار هر چه از دست میرود برود !
آنچه را میخواهم که به التماس نیالوده باشد
هر چه باشد

حتی زندگی…


ارنستو چه گوارا

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت20:21توسط مینا | |



دل كندن از تو با همه عشقي كه داشتم منو به جايي رسوند

كه حالا تو چشماي يكي زل بزنم و بگم :

عاشقمي؟ خوب به درك!

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت9:57توسط مینا | |

هرچی که بودی برای من کسی بودی که درکم می کرد

کسی که وقتی دلم می گرفت

میخواستم گریه کنم به گریه هام نمیخندید..

کسی که فقط منو بخاطر خودم میخواست

کسی که باخدا عهد بسته بودم

اگه ازم بگیریش دیگه هیچ امیدی ندارم

ولی مثل اینکه قرار بود همین بشه

حالا با رفتن تو فقط میخوام که روزها بگذره

وهیچ چیزی برام مهم نیست...

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت19:1توسط مینا | |



دلتنگـی ؛ هرگــ ــز بهانه ی خوبی برای تکــ ــرار یک
 اشـ ـــ ــ ــتباه نیست ... !!!

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت12:42توسط مینا | |

 

آنقــدر مرا سرد کرد ؛

از خودش .. از عشق ..

کــه حالا بــه جای دلبستن ،‌ یخ بسته ام!
...
آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..

لیز می‌‌خوریــد............

+نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت23:50توسط مینا | |

كنـــار سربازِ خشــت كه تو باشي ، يك بي بيِ خوشگل خاج در مي آيد....

مي گويد : قرار است ازدواج كني....

چــه فالگير احمقي نه؟؟

هنوز نمي داند تو هيچ كس را جز خودت نمي بيني و نمي خواهي.....

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت11:34توسط مینا | |

       

دیگر هیچ چیز از من پیدا نیست...هیچ چیــــــــز نمانده...همه چیز ته کشیده.....

تمام شدم....منی وجود ندارد.

دیگر نیستم ...نیستم  اگر هوا سرد شد ، دستهایش را از روی دنده ماشین بردارم ، میان پاهایم بگذارم ...فشار دهم تا انگشتهایش گرم شود...خودش داغ شود...خوب شود...مهربان شود.....تا خودم خوب شوم...آرام شوم

وقت پیاده شدن از ماشین  بخندم ..موش بشم ...لوس بشم و ببوسمش !!

 

 

(ساره)

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت10:58توسط مینا | |